شخصی را گفتند ....
شخصی را گفتند:
داستان روزها و شب هایت چطور می گذرد؟
با ناراحتی پاسخ داد:
چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم
کوزه سفالی ۳۰۰ ساله پدرانم را بفروشم
و غذایی تهیه کنم…
گفتند:
پروردگار روزی تو را ۳۰۰ سال پیش کنار گذاشته است
و تو اکنون ناسپاسی میکنی؟!!
این داستان کوتاه حکایت زندگی بعضی از ماست…
شکرگزار باشید و با امید زندگی کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ساعت 6:16 توسط asemani
|
شايد اينم يه قصه بود